هنرى پاتينجر ( مترجم : شاپور گودرزى )
4
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى )
در ساعت يك بعد از ظهر روز شانزدهم ژانويه در بارانداز رودخانه پورعلى POORALLY لنگر انداختيم . دهكده سونمينى در شمالشرقى و در فاصله تقريبى دو ميلى ما قرار دارد . براى استفاده از مد آب تا ساعت 3 بعد از ظهر صبر كرديم و همگام با شروع مد قايق ما نيز به سمت دهكده پيش ميرفت و سرانجام ساعت 5 در نزديك دهكده ( بندر ) لنگر انداختيم . گماشته هندى خود را بساحل فرستاديم و او به زودى با يك قايق كوچك « 1 » بهمراه نماينده ديگر سوندرجى براى حمل باروبنه ما بازگشت . از ديدار نماينده ديگر سوندرجى خيلى خوشحال شديم زيرا وى مردى مطلع و وارد بود و به همين جهت از فصل پيش براى خريد اسب و تهيه وسايل سفر و كسب اطلاعات لازم به بلوچستان فرستاده شده بود و اينك مىتوانست اخبار و اطلاعاتى جالب بما بدهد . با راهنمائى او ديروقت بخشگى پياده شده و به منزل شخصى بنام راناست RANASETT هدايت شديم . راناست ، اجارهدار گمرك محل با چهار پنج تاجر هندى در كنار آتشى عظيم و شعله ورنشسته بود و ما در چنين موقعيتى بعنوان اروپائيانى كه در خدمت سوندرجى مشغولند معرفى شديم . راناست ما را با ادب و مهربانى تمام پذيرفت و پس از انجام تعارفات و تشريفات وانمود كرد كه مطيع اوامر ارباب ما است و از اينكه آنطور كه لازمه دوستى و شرط اداى رفاقت باشد نمىتواند خدمتى شايسته بكند شرمنده است و تمنى كرد بر وى منت گذارده و اجازه دهند تا نهايت كوشش و جد و جهد را در اجراى اوامر و خواستههاى ما به كار برد . از محبت و مهربانى وى تشكر كرديم و پس از چند دقيقهاى برخاسته بكلبه كوچكى راهنمائى شديم . كلبه با همه كوچكى از بهترين نوع خود در آن ده بود . كلبه براى زندگى ما آماده شده بود و پس از چندى از طرف اجارهدار نان و شير يا بهتر بگويم شام ما را آوردند . پس از صرف شام خوشحال از اينكه پس از اين مسافرت طولانى در زير سقفى بسر مىبريم و از گزند آفتاب و نم دريا و سرماى شب درامانيم بخواب رفتيم . 17 ژانويه - در اين صبح سرمان را تراشيده و لباس كامل محلى پوشيديم بطوريكه
--> ( 1 ) - Canoe